تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
چشمه سار
چشمه سار


همراه شو عزیز

بشنوید

همراه شو عزیز/همراه شو عزیز

تنها نمان به در/کین درد مشترک

هرگز جدا جدا/درمان نمی شود

دشوار زندگی/هرگز برای ما

دشوار زندگی/هرگز برای ما

بی رزم مشترک/آسان نمی شود

تنها نمان به در/همراه شو عزیز

همرا شو/همراه شو

همراه شو عزیز

همراه شو عزیز

تنها نمان به در/کین درد مشترک

هرگز جدا جدا/درمان نمی شود

 

آهنگساز: استاد پرویز مشکاتیان
شاعر :برزین آذرمهر
آواز :استاد شجریان


+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 5:15 توسط بزرگ |



You Learn

بعد از مدت زمانی خواهی آموخت،

تفاوتهای ظریفی که بین گرفتن دستها واتصال روح است

وخواهی آموخت که عشق به معنی تمایلات نیست

ومصاحبت،معنی امنیت نمیدهد

وآغاز میکنی آموختن آنکه بوسه  به معنی قرارداد نیست

وهدیه معنی پیمان نمیدهد

وآغاز میکنی پذیرفتن شکست هایت را

با سری  برافراخته وجشمانی باز

با شور یک زن نه بارنجش یک دختر

و خواهی آموخت که امروز تمامی راههایت را هموار کنی

زیرا که زمین فردا،بسیار نامطمئن برای انجام نقشه هاست

و آینده راهی دارد که از شکست در(نیمه راه)میگذرد

بعد از اندک زمانی خواهی آموخت

که حتی آفتاب نیز تورا خواهد سوزاند اگر زیاده طلبش کنی

آنگاه تو باغ خود را خواهی کاشت

وروح خودت را آرایش خواهی داد

به جای آنکه انتظار کسی را داشته باشی

 که برایت گل بیاورد

وتو واقعا خواهی آموخت:

 که تاب بردباری را داری

که تو حقیقتا نیرومندی

وتو واقعا ارزشمندی

وتو خواهی آموخت و خواهی آموخت...

با هر خداحافظی خواهی آموخت

               ***

خورخه لوئیس بورخس

برگردان از بزرگ



+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 7:50 توسط بزرگ |



دایی جان

دایی دارم که انسان بسیار بزرگی است.عطا ا..خان، واقعا خان هم هست یعنی تمام اجدادش،نسل اندر نسل،سلاطبن بی تاج وتخت فارس بوده اند.خود اونزدیک به ۸۰سال سن دارد و تمام عمر پر برکتش را بادانش اندوزی وخدمت به مردم سپری کرده است.مردیست بسیار خوش سیما وپرجذبه،(واین خود جزو استتثنائات است که این دوصفت یکجا جمع شوند) او پزشک بسیار حاذقی است و خود من بارها به یمن مهارت ودانش او از بیماری های صعب العلاج،نجات پیدا کرده ام.در ابن باب اگر بخواهم سخن بگویم مثنوی هفت من کاغذ خواهد شد اما به همین بسنده میکنم که بیمارانش او را به نام پزشک یک نسخه ای میشناسند(با اولین نسخه مداوا میشدند)به یاد می آورم که بیماران، از کشورهای مجاور ،برای دیدن او می آمدند وحتی تعدادی از سران قوم  هم که از اطباء آنچنانی اشان قطع امید کرده بودند،به دست او شفا یافتند.از طبابت گذشته،او تسلط بسیار بالایی بر زبان انگلیسی دارد به نحوی که تمامی دیکشنری آکسفورد را حفظ است.زمانی به دلیلی، تصمیم به گرفتن مدرک زبان موسسه سیمین را گرفت وبالاترین مدرک زبان انیستیتو را تنها با نوشتن یک جمله،کسب کرد.زمانی هم شروع به نوشتن یک دیکشنری فارسی به انگلیسی  کرد که نه تنها لغات،بلکه تمامی اصطلاحات را هم شامل میشد  تا حرف  هم پیش رفت اما به علت آنکه کسی که بتواند او را یاری دهد پیدا نکرد،رهایش کرد.مدتی هم استاد دانشگاه فردوسی مشهد بود.(الان فکر میکنم اگر کمی،فقط کمی،نان به نرخ روز خور بود باید از او به عنوان چهره ماندگار تحلیل میشد)از اینها گذشته مردی بسیار انسان دوست است بارها اتفاق افتاده بود که با وجود پایین بودن نرخ وزیتش،از بیماران پول نگرفته بود وحتی به آنان کمک کرده بود پیش آمده بود که بیماران بدحال را به منزلش برده ومداوا کرده باشد.در زمینه مذهب،فلسفه خاص خودش را داردبه خدا ایمان عمیقی دارد اما از حواشی دست وپا گیر مذهب گریزان است.با این همه اتفاقات نادری برای او پیش آمده است.مثلا یک شب که قصد عبور ازعرض خیابان خلوتی را داشته است،ماشینی با سرعت سرسام آور به او میزند وفرار میکند بر اثر ضربه او به هواپرت شده وبر روی زمبن می افتد اما دریغ از حتی یک جراحت مختصر!از آن عجیبتر،این بود که شبی به تنهایی از کرج به تهران میآمده است.میگوید یکمرتبه شیشه ماشین سیاه وتاریک شد،به حدی که جایی را نمیبیند ومجبور به توقف در کناره جاده مبشود.بعد میبیند که با حروف آتشین،این جمله بر روی شیشه،پدیدار میشود:بسم الله الرحمن الرحیم.این حالت چیزی حدود ربع ساعت ادامه بافته وسپس حروف محو شده وشیشه به حالت اول بر میگردد...همه اینها را گفتم اما اصل مطلب چیز دیگری است.دائی جان،حق بسیار بزرگی به گردن من دارد.این حق نه به دلیل بارها معالجه من،ونه به دلیل آموختن زبان ویا اینکه همیشه به انحاء مختلف به من محبت کرده است.بلکه او یکبار درسی به من داد که هرگز فراموشم نمیشود.چیزی حدود۱۵ سال پیش که من هنوز جوان خامی بودم،یک بار بر سر مسائل مذهبی،بحث مفصلی بین ما در گرفت.اما با گذشت چند دقیقه،او با گفتن این مطلب،بحث را خاتمه داد:بحث کردن با تو نتیجه ای ندارد چون جهانبینی تو،جهانبینی مذهبی است.بر این اساس تو(امثال تو)این حق را به خودت میدهی که مرا به دلیل اینکه مخالف تو فکر میکنم،مستوجب مرگ بدانی.هر وقت جهانبینی ات انسانی شد، دوباره با هم صحبت خواهیم کرد.این مطلب واقعا مرا تکان داد.مشکل من وشاید بسیاری از مردم،همین است که جهانبینی امان انسانی نیست و بر این اساس هر حرف مخالفی را کفر قلمدادکرده و گوینده آن را مدهورالدم دانسته و مجازات اورا هم تعیین میکنیم غافل از اینکه هر فردی جدا از تمامی عقایدش در ابتدا یک انسان است و انسان حق انتخاب وآزادی اندیشه دارد....ایکاش میشد انسانیت را ملاک هر فکر ورفتار وکردارمان قرار میدادیم.



+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:19 توسط بزرگ |



شاهد افلاکی

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
 من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

رهی معیری



+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 6:53 توسط بزرگ |



اندیشه ها 2

اینجاست که انسان درمیماندکه خوب و بد را باید با چه ملاکی پذیرفت.هرکدام از ما دارای علایقی هستیم که اگر بخواهیم موشکافانه(دستور دین نگرش موشکافانه است:  «فمن یعمل مثقال ذرة خیره یره و من یعمل مثقال ذرة شر یره» )نگاه کنیم،اکثر یا شاید کل آنها ممنوع است حتی عشق!عشق تنها به معبود ابدی وازلی معنی دارد و با یک درجه تخفیف،میشود به نمایندگان او در روی زمین عشق ورزید.در نتیجه عشق به محبوب زمینی،خصوصا پیش از ازدواج،حتی اگرسرتا به پا،معنوی باشد،حرام است.عشق به دیگر چیزهای زمینی(وطن،هر چه زیبایی در دنیاست،علم و...) که جای خود دارد.اما ما زمینی هستیم.ما طبق همان فرضیه مذهبی،از خاک آفریده شده ایم.ونمیتوانیم که چشم به روی زیبائی های دنیا ببندیم وچیزهایی که برای ما عزیز هستند نفی کنیم.از دایره هنر که بگذریم بسیار چیزهای دیگر هستند که ما را در سر دوراهی قرار میدهند.مثلا میگویند پیروی از دین نتیجه اش،خوشیختی وبرعکس آن نتیحه اش بد بختی است.اما من در این دیار فرنگ میبینم که ملتی که اصلا در باب دین سختگیر نیستند،از پیشرفت و تمدن و مساوات وعدالتی برخوردارند که ما به خواب هم نمی بینیم.از سوی دیگر تمام مسلمانان در تمامی دنیا ،از ایران،پاکستان،عراق و افغانستان گرفته تا کشورهای آفریقایی نطیر سودان وحتی بوسنی(در قلب اروپا)بابت پیروی از احکام مذهبی،تاوان بسیار سحتی را پس داده یا میدهند .اینجاست که این سوال پیش می آید که واقعا راه درست کدام است؟ آیا میتوان کورکورانه تمامی دستوراتی که به نام خدا ومذهب صادر شده است را پذیرفت؟  جالب اینجاست که این دستورات بر حسب مقتصیات روز تغییر میکند والبته تنها به سود تغییر دهندگان آنها.مثلا طبق شهادت تاریخ،در صدر اسلام،اجازه حمل سلاح آزاد بوده است،اگر شخصی در زمینش معدن ویا گنج پیدا میکرد به خود او تعلق داشته است ورای زن نصف مرد بوده و....



+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:38 توسط بزرگ |



محمود

                                     

۱:در بین اینهمه محمود که در ایران داریم یکی میشود رئیس دولت و یکی میشود دانشجوی دانشگاه شریف به قول شاعر:

                                         دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه

هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟  

پ.ن: حضرت رسول اکرم (ص) :

 همانا بهترین جهاد سخن حقی است كه پیش پادشاه ستمكار گویند       



+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:32 توسط بزرگ |



جام جهانی نوجوانان

راميرو ويافارا، سرمربي تيم ملي كلمبيا درباره‌ي ايران به سايت فيفا مي‌گويد: «مي‌دانيم كه ايران حريف بسيار مشكلي است. آنها بازيكنان بسيار خوبي در تمام مناطق زمين دارند و اين اتفاقي نبود كه ايران قهرمان آسيا شد. ما براي آنها احترام زيادي قائليم و به خوبي آماده‌ي اين بازي شديم و تلاش‌مان اين است كه بتوانيم در اين بازي پيروز شويم.»

سالها بود آرزو داشتم چنین تعریفی درباره تیم ملی ایران بشنوم. ما توانایی بهترین بودن را داریم،در همه زمینه ها....اگر بگذارند



+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 3:54 توسط بزرگ |



اندیشه ها

انسان موجودی ضعیف است از نظر جثه و نیرو،ازبسیاری موجودات هستی،پایین تر است اما فاجعه از آنجا شروع میشود که این موجود ضعیف در میابد که دارای فکر وحق انتخاب است.بزرگترین مشکل بشر همین فهمیدن و درک کردن است.اسب والاغ،بار میبرند وتازیانه میخورند وشکوه وشکایتی نمیکنند شاید برای آنکه نمیدانند حق انتخاب یعنی چه ویا اینکه خوب وبد کدام است اما انسان میداند وبرای همین هم زجر میکشد به قول شاعر:(ببخشید مودبانه نیست اما حق مطلب را خوب ادا میکند)بیچاره آنکه گرفتار عقل شد***خوشبخت آنکه کره خر آمد الاغ رفت....باری اولین مشکل در این راه، یافتن حقیقت  وپیدا کردن راه صواب از ناصواب است اینجاست که مشکلات دو چندان میشود.ما دارای دو دسته اطلاعات هستیم یکی آنکه از طریق آموزش بدست می آوریم ودیگری آنکه از راه تجربه،می آموزیم.ایراد اصلی کار آنجاست که،بین این دو،تضاد ایجاد میشود.برای مثال ما خدا را از طریق آموزه های دینی،گفتار پدرومادر،تدریس معلمان وسخنان روحانیان ،میشناسیم اما هرگز نمیتوانیم برای او الگوئی ذهنی داشته باشیم.خدایی که در اوایل رشدمان به ما میشناسند،بیشتر خداوند سختگیری است که از بسیاری چیزها خوشش نمی آید وچیزهایی را هم که دوست دارد انجام دادنش سخت ومشقت بار وگاه ناممکن است.اما در طول رشد وشکوفایی،ما خدایی را(حس)میکنیم که در همه احوال مراقب ماست.آنگاه که در اوج سختی هستیم و هیچ راه نجاتی نیست،با خواندن نامش وطلب کمک از او نیرو میگیریم وگاه بسیار کارهای محال برای ما ممکن میشود.سر انجام به مرحله تعقل و تفکر میرسیم.سوالاتی هست که ما برایش پاسخ نداریم وباید به علم روحانیون مراجعه کنیم اینجا هم مشکلات فراوان هستند.دستورات دین کلا ضد ونقیض است وجالبتر اینکه خود این فقها هم دستورات همدیگر را قبول ندارند.درست است که بسیاری از این دستورات،با منطق ما سازگار است(یا لا اقل اگر نفعی در آن نبینیم،ضرری هم حس نمیکنیم)اما دستوراتی هم هستند که سخت ما را دچار پریشانی وتشتت حواس میکنند.از نمونه های بسیار ساده وملموس برایتان مثال میآورم:هنر! رابطه هنر ومذهب،بسیار،دچار اشکال است.اگر هنرهای اصلی را در نظر بگیریم:موسیقی،ادبیات،پیکر تراشی،نقاشی،رقص،تاتر..میبینیم طبق دستور دین،نیمی از آنها مردود ونیم دیگر تنها در دایره دین مجاز هستند برای مثال اکثر آثار میکل آنژ وسایر پیکرتراشان،بیشتر نقاشی ها وکل رقص واکثر آوازها،حرام ومردودندوحتی موسیقی تا پیش از فتوای امام حرام بود و اخیرا هم دستور بازنگری آن از طرف ولایت فقیه صادر شده است....(ادامه دارد)

 



+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:4 توسط بزرگ |



پاییز در انتاریو

hb.jpg

hallyburton.on.ca



+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:56 توسط بزرگ |



مائده های زمینی

ناتانائبل من به تو شور و شوق خواهم آموخت

اعمال ما وابسته به ماست.همجنانکه روشنایی فسفر به فسفر.راست است که ما را میسوزاند،اما برای ما شکوه ودرخشش به ارمغان می آورد.

و اگر جان ما ارزشی داشته باشد،برای این است که سخت تر از برخی جانهای دیگر سوخنه است...

آندره ژید



+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 22:31 توسط بزرگ |



درباره وبلاگ
چشمه ساري در دل، آبشاري در كف،

آفتابي در نگاه و فرشته اي در پيراهن

از انساني كه تويي قصه ها توانم كرد

غم نان اگر بگذارد


منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب


چت روم آیروبی

? ورود به چت روم فارسی


تاریخ


بايگاني
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388


پیوندها
سایت نیازمندیها
مسابقه بزرگ آیروبی
صبح است ساقیا
صبح بخیر
انتهای خط
فراتر از آسمان
آن بالا كسي مرا دوست دارد
نفس عمیق
پله پله تا معبود
واحه
نون پنیر
با من بخوان
زمین شناس کوچولو
مورچه کوچولو
دل نوشته های بانو
آرشیو بهترین قالب ها

آخرین نوشته ها
همراه شو عزیز
You Learn
دایی جان
شاهد افلاکی
اندیشه ها 2
محمود
جام جهانی نوجوانان
اندیشه ها
پاییز در انتاریو
مائده های زمینی


آمار وبلاگ